أحمد بن محمد مسكويه الرازي ( مترجم : ابو القاسم امامى و على نقى منزوى )

61

تجارب الأمم ( فارسى )

فريدون را سه پسر بود : سلم [ 1 ] ، تور ، و ايرج ، كه پس از خود ، از ناسازگارى و سركشىشان در برابر يك ديگر بيمناك بود ، و پنداشت چنانچه كشور را هم در زندگى خويش ميان ايشان به سه بهر كند ، كار كشور بر سامان و خوشى بر جاى ماند . پس روم و باختر را به سلم ، و توران و چين را به تور ، و عراق و هند را به ايرج داد و خود صاحب تاج و تخت بود . تور و سلم بر ايرج بشوريدند و او را كشتند و زمين را ميان خود به دو نيم كردند . [ 11 ] فريدون نخستين كس است كه « كى » نام گرفت . به او « كى افريدون گفته‌اند . اين واژه‌اى است به آرش پاك داشتن كه : وى مينوى است و با جهان مينوى در پيوند است . فريدون تنومند بود و رويى نكو و تابان داشت . گويند : هنگامى كه فريدون بر بيوراسب دست يافت ، بيوراسب گفت : - « مرا به كين نياى خود جم مكش . » فريدون سخن بيوراسب را نپذيرفت و گفت : - « خويشتن را به خواهش و آرزوى خويش بالا برده‌اى . تو در چشم خود بزرگ آمده‌اى كه براى خويش چنين ارجى شناخته‌اى . نياى من برتر از آن بود كه در خونخواهى ، چون تو كسى همسنگ او باشد . ليك من تو را به خونخواهى گاو نرى مىكشم كه در خانهء نياى من بوده است . » فريدون نخستين كسى است كه پيلها را رام كرد و با پيل به جنگ دشمن رفت . چنان كه گفتيم ، كشور را به سه بهر كرد و با آن دشمنى كه ميان پسرانش پديد شد ، كينه‌توزى در ميان توران و شاهان ايرانشهر [ 2 ] و روم بر جاى ماند و از يك ديگر خون و كين خواستند . ابراهيم پيامبر ، كه درود خدا بر او باد ، به روزگار بيوراسب مىزيسته است . از اين روى ، برخى برآنند كه وى همان نمرود است و اين كه نمرود از كارگزاران او بوده است . از اخبار او ، از آن گونه كه در خور اين كتاب باشد به ما نرسيده است ، جز آن چه مانى گفته است كه راست نيست و ما آن را نياورده‌ايم . [ 12 ]

--> [ ( 1 ) ] در متن و طبرى ( 1 : 222 ، 230 ) : سرم ، طوج ، ايرج . مسعودى ( 1 : 247 ) : سلم ، اطوج ، ايراج ( ايران ) . [ ( 2 ) ] در پهلوى Eransatr يعنى سرزمين ايران ، چنان كه در عصر ساسانى به كار مىرفت ( معين ، فرهنگ فارسى ) .